دست کرد و از زیر تختش یه جعبه چوبی نه چندان بزرگ رو کشید بیرون .. از ظاهرش هیچ خوشم نیومد دلم میخواست فورا آتشش بزنم و از شرش راحت بشم..میشد بوی دردسر رو ازش حس کرد لب هاشو برد داخل دهانش و چشم هایسیا
برچسب:
نویسنده: نیکان قاسمیپور
تاريخ: چهارشنبه
6 فروردين
1399 ساعت: 18:52